عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
2
عوارف المعارف ( فارسى )
بحر اوست كه وجود پاك خود را ترياك مارگزيدگان غفلت كرده است ، و به تربيت طالبان و نصحيت كردن مسلمانان و اعانت دادن طالبان مشغول شده . از تأثير كلمات نامدارش ، كه بر مثال قطار امطار از سحاب تربيتش ، بر اقطار وجود ياران باران گشته است ، هزاران شقايق حقايق و ياسمين يقين ، و نسرين تمكين ، در بوستان سينهء آن دوستان زاهر كرده ، دست تمسّك و تشبّث ، در فتراك تربيتش زن . و خود را در ميان آن زمره درج كن تا باشد كه ، از تاب آفتاب عالمتاب نظر تربيتش ، سنگ وجودت كه سيهشدهء كدورات طبيعى است ، عقيق تحقيق گردد . بر اين عزيمت ، قصد آن عتبهء اقبال و كعبهء آمال كرد . در شهور سنهء خمس و ستّين و ستّمائة ، جمعى اصحاب و احباب ، كه سردفتر وفا و اخوّت ، و عنوان نامهء صفا و مروّت بودند . اقتراح كردند ترجمهء كتاب « عوارف المعارف » كه از جملهء مصنّفات شيخ بزرگوار ، يگانهء روزگار ، شهاب الدّين عمر السّهروردى است - قدس اللّه روحه و ادرّ عليه فتوحه - و در بيان طريقهء قوم و تبيان راه طايفهء صوفيان ، تأليف كرده . و چنان نمودند كه ، اگرچه در اين فنّ مصنّفات بيشمار و مؤلّفات بسيار ترتيب دادهاند . امّا بر منصّهء خاطر طالبان خاطب ، و نيازمندان راغب ، هيچ عروس جلوه نكرد زيباتر ازين كتاب . و مر متعطّشان اين راه را ، هيچ زلال رخ ننمود خوشتر ازين تصنيف : « ما كلّ ماء كصداء لوارده / نعم ، و لا تأكل نبت فهو سعدان « * » » و امّا تركيب و ترتيب آن به زبان عربى است و اهل عجم از ان محروم و بىبهرهاند . شعر : لا تفعل افعل نكند چندين سود * چون با عجمى ، كن و مكن بايد گفت « * * » پس از دوستان و برادران ، يكدل و يكزبان شدند . و با اين ضعيف نحيف ، بىمايهء كمپايه در آن اقتراح الحاح كردند ، چون از امتثال فرمان آن خلّان و اخوان ، گزير نبود ، بعد از استخارت ، استعانت از حضرت عزّت بخواست ، و در ميدان ترجمهء تسويد فارس قلم را در جولان آورد ، بر اميد تكثير سواد طالبان و تنشيط قاريان خبر مروى را « من كثّر سواد قوم فهو منهم » « * * * » به عبارتى سلس و آسان فهم ، بر آن نسق و ترتيب كه شيخ - رضى اللّه عنه - ايراد كرده بود ، و اسانيد و مكرّرات ، اختصار را حذف كرده . از بهر تثبيت تقرير كلمات بزرگان را - قدس اللّه ارواحهم - اشعارى چند كه نتيجهء انفاس نامداران عصر بود ، بر سبيل استشهاد تضمين كرد . به وثوق آنكه هيچ تقصيرى و زيانى و تبديلى و نقصانى نياورد ، توقع مىدارد ، به سالكان با ارادت و طالبان مناهج سعادت ، و متعطّشان درجات حسنى و زيادت ، كه چون از زلال اين اقوال ، شربى از اعمال و احوال بيابند ، رياض جان و روان مصنّف و مترجم را به سحاب دعوات صالحه
--> ( * ) مجمع الامثال ميدانى ج 2 ص 231 ، به صورت : ماء و لا كصدّاء از ابو الفتح بستى . ( * * ) امثال و حكم دهخدا ج 3 ص 1342 و مرصاد العباد ص 8 و مقامات حميدى ص 5 ، از رباعيات باخرزى است . ( * * * ) كنوز الحقائق ج 2 ص 118